
تو هر شهر دنیا که بارون بیاد خیابونی گم میشه توبغض ودرد توبارون مگه میشه عاشق نشد،توبارون مگه میشه گریه نکرد مگه میشه بارون بباره ولی دل هیچکی واسه کسی تنگ نشه چه زخم عمیقی توی کوچه هاست که بارون یه شهروبه خون میکشه توهرجای دنیایه عاشق داره باگریه توبارون قدم میزنه خیابونا این قصه رومیدونن رسیدن سرآغازدل کندنه هنوز تنهایی سهم هرعاشقه چه بارون تلخی داره زندگی بایه باغی که عاشق غنچه هاست چجوری میخوای اززمستون بگی یه وقتایه دردایی تودنیاهست که آدم روازریشه میسوزونه هرعشقی تموم میشه ومیگذره ولی خاطرش تا ابد میمونه گاهی وقتایجوری بارون میاد که روح ازتن دنیابیرون میره یکی چترشادیش رو وامیکنه یکی پشت یه پنجره میمیره
ما را در سایت حرف های دل شهرزاد دنبال میکنید
برچسب: شهربارونی, نویسنده: بازدید: 77